هنر موسیقی با خلوص و صداقت همراه است

  • ۱۳۹۵ سه شنبه ۵ مرداد:تاریخ ارسال
  • 1572:بازدید

از دوران ابتدایی با ساز نی آشنا میشود و به این ترتیب از 13سالگی به صورت حرفه ای موسیقی را شروع میکند . بسیاری از مباحث موسیقی را به صورت خودآموز می آموزد و برای گذراندن دوره تخصصی ردیف موسیقی ایرانی در محضر استاد مهدی آذرسینا شاگردی می کند .

امیر حاج ابراهیمی41 ساله در این خصوص میگوید: در دهه هفتاد در قم مؤسسات مجاز و معتبر آموزش موسیقی وجود نداشت به همین دلیل در7سالی که از آموزشهای ستاد آذرسینا بهرهمند میشدم،2هفته یک بار از قم به تهران میرفتم و در خلال این رفت و آمدها به گروه موسیقی «آینه» به سرپرستی ایشان دعوت شدم و اولین کار حرفهای نوازندگی خود را در آلبومهای «سیاه مشق» و «خنیاگر» تجربه کردم؛ در همان سالها به کنسرت «نوا» در تالار وحدت دعوت شدم. پس از آن گروه «چکامه» را در قم تشکیل دادم که تمام اعضاء آن نوازندگان حرفهای قم بودند و در تالار وحدت تهران اجراهای متعددی داشتیم. همچنین در کشورهای اروپایی متعددی چون آلمان و بلژیک و اتریش به اجرای موسیقی پرداختهام.

وی اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مدیریت فرهنگی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران است و کارشناسی خود را در رشته موسیقی گذرانده است.

با حاج ابراهیمی که چند سالی است مدیریت یکی از آموزشگاههای موسیقی قم را بر عهده دارد درباره موسیقی به گفتوگو نشستیم:

چرا میان این همه ساز، نی را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کردید؟

آشنایی من با «نی» بیشتر از هر چیز یک اتفاق بود و اولین باری که نی را دیدم بسیار روی من تاثیر گذاشت، اگرچه پس ازآن سازهایی مانند سنتور را نیز تجربه کردم و حتی به آواز هم روی آوردم. البته آواز برای من زمینه موروثی هم دارد چرا که پدر و پدربزرگم نیز اهل آواز بودند.

پس در خانواده در خصوص پرداختن به موسیقی محدودیتی برای شما وجود نداشت.

نه محدودیتی نبود. البته حدود سه، چهار ماه اول به دلیل اینکه خانوادهام نگران درس خواندن من بودند، مخالفت کردند اما پس از آن تا به امروز از حمایتها و تشویقهای آنها برخوردارم. حتی برای برادر و خواهرم که وارد این عرصه شدند نیز مانعی در خانواده وجود نداشت.

یکی از معضلات و کمبودهای موسیقی امروز در تمام ژانرها نداشتن ملودی بدیع و تازه است به طوری که با نوعی تکرار در تمام آثار روبهرو هستیم. ریشه این کمبود و خلا چیست؟

بگذارید مثالی برای شما بزنم. در ادبیات و عالم شعر ممکن است فردی با کلمات نظمی ایجاد و ظاهرا ردیف و قافیه را به خوبی رعایت کند اما به معنای کامل کلمه شعرنیست. آن شعری نیست که مصراع اولش انسان را تا بیت آخر بکشاند. باتوجه به اینِ قاعده شاعر به معنای واقعی در هر دوره بسیار انگشت شمار است. در خوشنویسی و هنرهای تجسمی هم همین طور است.

موسیقی نیز از این قاعده مستثنا نیست. در حقیقت بخشی از موسیقی اکتسابی است اما فهم و انگیزه و نگاه هنری قابل آموزش نیست. این موضوع را که از چه زاویهای به یک پدیده نگاه کنیم در هیچ کلاسی نمیشود فرا گرفت. این نگاه هنری است و درصد زیادی از این نگاه ممکن است زمینه موروثی داشته باشد و بعضیها این زمینه موروثی را پرورش میدهند و بعضی دیگر نه.

در خصوص ملودی نیز یک رشته تخصصی به نام آهنگسازی داریم. هر صدایی که آن وزنی مترتب باشد ملودی نام دارد. این ملودی میتواند آوازی باشد، سازی باشد و.... اما ملودیای که بتواند روی مخاطب تاثیر شگرف بگذارد به پیشینه آهنگساز برمیگردد. تحصیلات، اجرا، مطالعه و رزومه لازم است اما کافی نیست بلکه تفکر و تعمق هنری و دغدغه هم ضرورت دارد.

یکی از معضلات موسیقی در حال حاضر انگیزههای مادی از قبیل شهرت و ثروت است. اما در حافظه تاریخ آثاری ماندگار میشود که از ریشه درست باشد. امروزه نمیتوان در خصوص همه آثار هنری به طور کامل تعیین تکلیف کرد بلکه نسلهای بعد از ما با مراجعه خود به این آثار تعیین میکنند که کدام موسیقی فاخر و ماندگار است. در حافظه تاریخی آدمها ملودیهای زیادی از قبیل لالایی مادرها باقی مانده است اما راز ماندگاری این ملودیها چیست؟

حکایت هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند در اینجا مصداق می یابد. بزرگان موسیقی ما انسانهای اندیشمند و متواضع و اخلاقمداری بودند و بایک دید روحانی به هنر نگاه میکردند؛ کسانی که بدون وضو به ساز دست نمیزدند. اگرچه جنبه مالی هم در مقاطعی مطرح است اما نه به هرقیمتی. آن چیزی که باید اتفاق بیفتد این است که باید هنر را به قیمت خودش فروخت و گرنه ضرر کرده ایم. اما اگر دلیل روی آوردن به موسیقی فقط انگیزه های مادی باشد باید به آن هنر و هنرمند شک کرد.

بعضی ملودیها و موسیقیهایی که به ظاهرشاید جدی نباشند - مثل موسیقی های مقامی و محلی - اگر آنها را از نظر فرم آنالیز کنیم به راز ماندگاری و جذابیتشان پی می بریم.مهمترین علت ثبت ملودیهایی که در حافظه مردم ماندهاند، صداقت و خلوصی است که در آنها نهفته است. اگر هنر و هنرمند وارد چارچوب شود قدرت پرواز پیدا نمی کند و به تکرار میرسد.

بخشی از ملودی و آهنگسازی نیز به تجربه برمی گردد. در حال حاضر با هنرمندانی روبهرو میشویم که دنبال کسب تجربه نیستند و بیشتر به حاشیه های موسیقی علاقه مندند. عدهای نیز از این افراد جویای نام و نان هستند و از موسیقی سوء استفاده میکنند.از سوی دیگر بلوغ هنری بحثی جدی است؛ بعضی از ما بلوغمان دیررس است و یا حتی به بلوغ نمیرسیم. بسیاری از کارهایی که امروزه تولید میشود در حد سرگرمی است به همین دلیل قابلیت این را ندارند که روی آنها تمرکز و در موردشان تامل کرد.