زن در شاهنامه

  • ۱۳۹۵ سه شنبه ۵ مرداد:تاریخ ارسال
  • 1041:بازدید

در شاهنامه از حدود 80 زن نام برده شده است که امروز هم ما نام های برخی از آنان را در کوچه و برزن می شنویم: تهمینه، رودابه، شهرناز، ارنواز، فرانک، ماه آفرید، رودابه، منیژه، کتایون، گل نار، نوبهار، سین دخت، گردآفرید، فرنگیس، پریزاد، پوران دخت، آزرم دخت، چهرزاد، گردیه، سودابه و...
این زنان که با صفاتی چون پاکرای، پاکدامن، پرمنش، فرزانه زن، هشیوار زن، زیرک و هوشیار، شوخ لشکرشکن، زن شیرین سخن، شیرزن، به کردار شیر و...در شاهنامه آمده اند گاه با ستایش فردوسی مواجه شده اند و گاه با سرزنش او.
در شاهنامه زنان اندکی هستند که از نگاه فردوسی فتنه انگیزند؛ از آن جمله می توان به «سودابه » همسر کیکاووس اشاره کرد که باعث شد سیاوش آزمایش شود و به خاطر اثبات بی گناهی از آتش بگذرد و سرانجام پاک از آزمایش ناپاکان بیرون بیاید. اما مطالب جالبی در ادبیات و سنت های کهن ایرانی درباره زنان وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

اول- خواستگاری زنان از مردان 
اگر چه در برخی از کشورهای آسیایی هنوز هم چنین رسمی معمول است، (اشتباه نکنید؛ آن روزها ارتباطات به شیوه امروزی نبود و زن و مرد نمی توانستند پیش از ازدواج همدیگر را ببینند.)، آنها بیشتر از راه شنیده ها درباره مردان افسانه ای شان اطلاعات کسب می کردند. در آن زمان نه به شکل رسم و اینکه نهادینه شده باشد اما در برخی مواقع زنان از مردان خواستگاری می کردند و این کار مورد سرزنش کسی قرار نمی گرفت. در این نوع پیوند می توان به پیوند زال و رودابه (پدر رستم و دختر مهراب شاه کابل )، تهمینه و رستم (پدر و مادر سهراب که دختر پادشاه شهر سمنگان بود )، بیژن و منیژه (پسر گیو و دختر افراسیاب ) و کتایون و گشتاسپ اشاره کرد. در این ازدواج ها به هر ترفندی که بود، دختران پیغامی به پسران می رساندند که به قول آن روزگاران دل در گروشان دارند. البته عشق ها در شاهنامه، پایانی جز ازدواج ندارند.

دوم - حلقه نشان نامزدی  در دست مردان
تا آنجایی که سن ما و مادران و مادربزرگ های ما قد می دهد شنیده ایم که مردان برای اینکه بگویند کسی نشان کرده آنهاست و زنان هم برای این که همین مورد را تأکید کنند به رسم سنت انگشتری از خانواده پسر به دختر اهدا می شود. اما در ادامه خواستگاری دختران از پسران، در شاهنامه رسم بر این بوده که زنان حلقه نشان به دست مردان می کردند. به عنوان مثال رودابه پس از آن که «زال » رضایت پدر و شاه را برای زناشویی با او جلب می کند برایش هدیه و حلقه نشان می فرستند.

سوم - شهر در دست زنان
شاهنامه از شهری حرف می زند با نام «هروم ». البته هنوز به طور قطعی معلوم نشده که این شهر در کجا قرار داشته، مسلماً مورد توجه ایرانیان هم بوده است.در این شهر در تمام مناصب اجرایی و لشکری زنان همه کاره بوده اند. جالب است بدانید حکایتی در شاهنامه هم به نگارش درآمده که در آن به زمان حمله اسکندر به این شهر اشاره می کند. متن نثر آن اینگونه روایت می شود:
اسکندر همچنان با نامداران و لشکریانش می رفت تا به شهر «هروم » رسید. هروم  شهر زنان بود و هیچ مردی را در آن راه نبود. زنان این شهر، سمت چپ بدن خود را چون مردان جنگجو به جوشن (زره و ابزار جنگی ) می آراستند و سمت راست را چون زنان به حریر. اسکندر، نامه ای به سرکرده ی زنان شهر « هروم » نوشت : در سراسر گیتی هیچ یک از شاهان سر از فرمان من برنتافته اند. اما من با شما جنگی ندارم و برای افزون خواهی و کشورگشایی به شهر شما نیامده ام. درد دانش مرا به اینجا کشانده، که نمی خواهم جایی در جهان بر من نهان بماند. پس پند مرا بشنوید و بگذارید تا با آشتی از شهرتان دیدن کنم، زیرا از من زیانی بر شما نخواهد رسید.
اما پس از رسیدن نامه به شهر هروم در آنجا چه اتفاقی افتاد: زنان گرد آمدند و دانای شهر نامه را برای آن ها خواند و همگی از نظر اسکندر آگاه شدند. پس نشستند و پاسخی بر آن نوشتند.
اسکندر چون آن نامه را خواند پیام داد که، من با زنان جنگ ندارم و آرزویم تنها دیدار شهر و آیین شماست.