درک هنر (شناخت معنا در موسیقی )

  • ۱۳۹۵ سه شنبه ۵ مرداد:تاریخ ارسال
  • 1135:بازدید

ترجمه ی هاشم شریف زاده 


همچنان که در قسمت قبل اشاره کردیم بخشی از کتاب ژول کومباریه رو براتون ترجمه کرده ام که در دو قسمت ارایه میگردد.

قسمت اول :

((حیات ملودی همان معنای موسیقیایی است که در درون خود، آن را در بر دارد تمام آن نسبت‏های صوتی که موجب ساخت ملودی می‏شود بر شکل یک ترکیب ارائه می‏شوند و یک کنش خاص از سوی ذهن آهنگساز، این ترکیب را همواره با ارزش وکیفیتی که در هیچ یک از عناصر قطعه به صورت جداگانه وجود ندارد به ما اعطا می‏کند. 
موسیقی دان چنان معنایی را از آن ملودی می‏کند که ما بایدآن را باکوششی بی فایده از طریق کلمات تفسیر یا بیان کنیم و این در حالی است که دست یابی به این مهم اگرچه تنها از طریق حس موسیقایی امکان پذیر است اما بطور کامل واضح و روشن است و دارای ایهام نمی‏باشد. 

هیچ مورد متافیزیکی دقیقی از هنر وجود ندارد که ما را بر آندارد که مدعی قابل مشاهده یا تجربه بودن آن باشیم، بی تردید هیچ موسیقی دانی موفق به این امر نمی ‏شود.
هر موسیقی دانی با شنیدن یک اثر محبوب موسیقایی، آن را ازیک فرمول نامفهوم یا بی معنا تشخیص می‏دهد و این امر برای یک فرد غیر متخصص نیز به همان خوبی قابل درک است. 
در ادامه ثابت خواهیم کرد که ما در ربط دادن یک مضمون قطعی و ارتباط دادن آن به کاری از همان جنس دچار فریب و یا وهم و خیالات باطل نخواهیم شد. همه ی ما قادر به تجسم یک سلسله از اصوات شامل نت‏های آکورد وتونیک بر اساس تئوری و در عین حال فاقد معنی هستیم، مانند نوازنده ی پیانویی که بر اساس عادت به بداهه نوازی مکانیکی می‏داند که آکورد تونیک و آکورد دومینانت در مطابقت باقوانین  تئوری موسیقی در هم پیوسته‏ اند. 
ما نیز می‏توانیم تسلسل اصوات را در ذهن خود تصور کنیم. 
و تا کنون مفهومی ‏وجود ندارد که روشن‌گر این نکته باشد همچنانکه از گفته ی لایب نیتز ( زنجیره ی به هم پیوسته)بر می آید.

در نتیجه میان آن دسته از فرمول هایی که صرفاً درست است و فرمول هایی دیگر که حرفی برای گفتن دارند فرقی اساسی وجود دارد))..